على اكبر دهخدا
1171
امثال و حكم ( فارسى )
[ جلد سوم ] باب ك . كاچى به از هيچى است . هيچى مخفف هيچ چيز است . نظير : وجود ناقص به از عدم صرف است . رجوع به : الميسور لا يترك . . . ، شود . كاد الفقر ان يكون كفرا . حديث . اقتباس : زان رسولى كش حقايق داد دست * كاد فقرا ان يكون كفر آمده است . مولوى . اشاره : عشق را با كافرى خويشى بود * كافرى خود مغز درويشى بود . عطار . صوفيان درويش بودند و فقير * كاد فقر ان يكن كفرا يبير . مولوى . در پردهء كاد الفقر از كفر زده خيمه * در زير سواد الوجه از خلق نهان مانده . عطار . رجوع به : الفقر سواد الوجه . . . ، و رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود . كار آب و آتش است . مطبوخ گاهى نيز خوش و لذيذ نشود . كار آسان گر نيابى چنگ در دشوار زن ريش آوردى برو آسان پى دشوار كار . . . ) سوزنى . كار آمد حصهء مردان مرد حصهء ما گفت آمد اينت درد . عطار . نظير : مردان در ميدان جهند ما در كهدان جهيم . و رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود . كار ابزار ميخواهد . رجوع به : ز بى آلتان كار نايد . . . ، شود . كار از قايم كارى عيب نميكند . نظير . احفظ ما فى الوعاء بشد الوكاء . از مجمع الامثال ميدانى كار از كار خيزد . تمثل : اگر بر دستبوس او نباشد اوحدى دستت * ز پايش بوسهء بستان كه كار از كار برخيزد . اوحدى . گفت معشوقم تو بودستى نه آن * ليك كار از كار خيزد در جهان . مولوى . نشان دارى كه گل از خار خيزد * بكن كارى كه كار از كار خيزد . ناصر خسرو . كار اسباب ميخواهد . رجوع به : ز بى آلتان كار نايد . . . ، شود . كار استاد را نشان دگر است . از مجموعهء امثال طبع هند . كار اگر رنگ و بوى دارد و بس حبذا چين و فرخا فرخار . سنائى . كار اگر مشكل و ار آسان است جمله با فضل ازل يكسان است . جامى . كار امروز بفردا افكندن از كاهلى تن است . ابو الفضل بيهقى . نظير : و لا اؤخر شغل اليوم عن كسل * الى غد ان يوم الاعجزين غد .